شمس الدين حافظ
373
سفينه حافظ ( فارسى )
حرف « ل » داراى 13 غزل [ بسحر چشم تو اى لعبت خجستهخصال ] 1 * شماره مسلسل 442 بسحر چشم تو اى لعبت خجستهخصال * برمز خطّ تو اى آيت همايون فال بنوش لعل تو اى آب زندگانى من * برنگ و بوى تو اى نوبهار حسن و جمال به آن صحيفهء عارض كه گشت گلشن چشم * به آن حديقهء بينش كه شد مقام خيال به آن عقيق كه ما راست مهر خاتم چشم * به آن گهر كه شما راست درّ درج مقال بطيب خلق تو و نفحهء « 1 » شمامهء گل * ببوى زلف تو و نكهت نسيم شمال به جلوههاى تو چون شيوههاى رفتن كبك * بعشوهاى تو چون غمزههاى چشم غزال بگرد راه تو يعنى به سايبان اميد * به خاك پاى تو يعنى برشك « 2 » آب زلال بسرو ماهنمايت بآفتاب بلند * باستان رفيعت به آسمان جلال گرفتم آنكه شكستم قفس چگونه پرم * كه رشتهايم زدام هواست بر پروبال « 3 » كه در رضاى تو ، حافظ ، گر التفات كنى * به عمر بازنماند « 4 » چه جاى مال و منال [ 303 شممت روح و داد و شمت برق وصال ] 2 شماره مسلسل 443 شممت روح و داد و شمت برق وصال « 5 » * بيا كه بوى تو راميرم اى نسيم شمال
--> ( 1 ) نفحه ، وزيدن باد يا بوى خوش ، بمعنى عطيه هم آمده و بمعنى يكبار وزيدن و ورم و آماس شكم هم مىباشد ، نفخه صور يعنى بادى كه اسرافيل در روز رستاخيز بصور يعنى شيپور خود مىدمد ( 2 ) غيرت و حسد ( 3 ) بيت زير ما قبل مقطع در خلخالى اضافه ديده شد ، فضاى باغ قفس گشته بر دل تنگم * نهاده حسن تو بادام دانه از خط و خال ( 4 ) بعمر بازنماند - يعنى از سر و جان مىگذرد توضيح : در بسيارى از نسخ در بيت پنجم بجاى نفحه ، نفخه نوشتهاند گرچه چندان نامناسب نيست ولى به نظر اينجانب نفحه بهترست . ( 5 ) يك روح دوستى به مشامم رسيد و برق وصالى بر من درخشيد .